سيف بن محمد سيفى هروى
20
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
سراهاى شهر را فرو كوفتند ؛ و خندق را بينباشتند . هفت روز جز به كشتن و سوختن و كندن به كار ديگر قيام ننمودند . القصّه شهر هرات ويران گشت و افزون از هزار هزار و ششصد هزار و كسرى از خلق هرات شهيد شدند . [ 81 ] 10 . حكايت خطيب جغرتان و عيّاران شهر هرات چنين شنودم ، از راويان شهر هرات ، كه چون ايلجيكداى نوئين لعين خطهء هرات را - كه چون بغداد آباد بود و چون كعبهء معظم ، مكرّم - برانداخت ، بعد از هشت روز لشكر به طرف كاليوين « 1 » برد ، و از غنايم و اسيران ، آنچه كه لايق پادشاه چنگيز خان بود ، با چندين هزار دختران ماه عذار بفرستاد . چون به قصبهء اوبه [ 82 ] رسيد ، دو هزار سوار بازگردانيد و گفت : به شهر هرات رويد و از گريختگان و متواريان كسى را كه بيابيد ، به قتل رسانيد . دو هزار آدمى ديگر را به قتل آوردند و روز سيم مراجعت نمودند . در آن روزها مولانا شرف الدين خطيب جغرتان و فخر حداد و اصيل معدل و شهاب كريم و خواجه سور و رشيد برجى و شمس دباج و حمزهء فوشنجى و مجيد عصار و عماد مالانى و محمود سابق و زين الدين خنبهاى و علمشاه بريانى و اميران سربز « 2 » و داود نجيب و حسام الدين نظيره « 3 » شانزده تن - در كلهء كوه ، كمرى را مفرّ و مقرّ خود ساخته بودند . بعد از آنكه در شهر هرات از مسلما [ نا ] ن آثار و از كافران ديّار نماند ، از كلهء كوه ، شرف الدين خطيب جغرتان و آن جماعت در شهر درآمدند . در هرقدمى صنمى ديدند ، كشته ، و در هرخانهاى جانانهاى يافتند ، مرده . [ 83 ] بيست روز ، جز به ناله و زارى ، به كار ديگر قيام ننمودند . بعد از بيست روز ، در بيرون شهر ، بر طرف شرقى ، در جوار درب خوش ، حمام شرف الزمان را مسكن خود ساختند . و چون چهل تن شدند ، به شهر آمدند و در مسجد جامع ، در گنبد سلطان مغفور غياث الحق والدين ساكن شدند . چون دو ماه و نيم بگذشت ، بعضى گفتند كه ثبات ما در هرات بر اميد نجات از بليات
--> ( 1 ) - نسخه : حصار نرتو . ( 2 ) - نسخه : سربر . ( 3 ) - نسخه : نطره